اسفند 98 فروردین 99
حول حالنا الی احسن الحال از اسفند ماه 98 که یه دفعه همه چیز قاطی شد و یک ویروس کوچولو کل دنیا رو بهم زد دیگه یواش یواش از دل هممون امید اومدن تعطیلات و عید و دیدوبازدید و همه و همه از بین رفت و بعد از تعطیلی مدارس ما هم مثل همه ی آدما خونه نشین شدیم و تجربه ای جدیدی از زندگی رو شروع کردیم. از فشار و استرس روانی حاکم بر من بگم براتون تا مریض شدن یه دفعه ی شوهر جان و فشار درسای آراد و چسبیدن نیکان به منو همه چیز درهم بود و دو هفته ای به همین منوال گذشت. یه دفعه به خودم اومدم و تصمیم گرفتم جور دیگه ای زندگی کنم و مثل بقیه ی مردم از لحظه های زندگی نهایت لذت رو ببرم هر چند ک...






